أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

322

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

پاك و اندراس به آن بدن ولايت‌اساس راه نيافته در لفّافهء نو و نعش مجدد جايى داده به جانب اردبيل فرستادند . و از آنجا شاه دين‌پناه در سايهء رايت عنايت إله متوجّه قراباغ گشته ، بقيّهء شتا [ در ] آنجا از روى فراغ به مسرّت و افراح لوازم جوانى و كامرانى گذارنيده اوّل بهار عزيمت تبريز فرمود و اهالى آن ديار را به مژدهء فتح و نصرت و آمدن بهار به قدوم شاه گردون‌مدار به انواع آيين زيب و تزيين دادند . و حضرت اعلى چند روزى آنجا توقّف داشته بعد از حصول كامگيرى و كامكارى از يورت بهارى به رسم ييلاق بيرون فرموده در هر دشتى از شكار گشتى و در هر چمنى به شرب باده و دفع خمار انجمنى ساخته به تدريج اسباب فراغ بال و حصول امانى و آمال را بر فرق‌فرق نواب ستارهء حشم گردون‌تمثال بيخته و ريخته . اوّل فصل تابستان سنهء ست عشر و تسمعائه ( 916 ) چمن سلطانيّه مخيّم نزول سرادقات دولت‌شمول گشت ، و چون خيال جهانگشايى مكنون ضمير همايون بود ، اوّل داعيهء [ 413 ] آن بود كه هماى چتر شاهى سايهء اقبال و دولت‌پناهى بر سر خراسان اندازد آنجا به جمع لشكر فرمان داده منشيان عطارد نظير فرامين قلمى كردند و تواچيان سريع السير باعث اين خبر گشته به هر طرف روانه گرديدند . مثنويّه كه در كشور شاه اقليم‌گير * ز خرد و بزرگ و امير و وزير به همراهى دولت و بخت خويش * به اردوى شاهى كشد رخت خويش كه شاهنشه عادل دادگر * به عزم خراسان بود راهبر برآنست آن خسرو دين‌مدار * كه از جان دشمن برآرد دمار چو بختش رهين است و دولت رهى * ز عدلست و دين‌داريش همرهى به هرجا برد چتر گردون‌طراز * كند از افق تا افق ملك باز چو او را ز آل است رنگ جبين * به هرجا كه گلگون كشد زير زين اگر اسود آنجا و گر احمرست * كه شه را به هرگونه فرمان‌برست چو از پنج تن چهرهء اوست آل * تهى باد حالش رنگ هلال